تبليغاتX
شلوووغ پلووووووووووووووغ

شلوووغ پلووووووووووووووغ

مطالب خواندنی داستان و شعر جدید و زیبا یرای همه

جمع آوری شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:59توسط s.m.t68 | |

سلام به گرمی کتری آآآآآآآآآآآآآآآآآآب جوووووووووووش

خواهشا یه کلیک روی تبلیغات پایین صفحه هم بکنید چون اسپانسره وبلاگه!

 شرمنده چون فقط آخره هفته میرم آآآآپ کنم.

        بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق

                         یوسف از دامان پاک خود به زندان میرود     (از یه دوست)

جمع آوری شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت23:56توسط s.m.t68 | |

واقعا شرمنده که دیر دیر آآآآپ میکنم

این ۲ هفته هم نافرم سرما خورده بودم هم امتحانای خفن داشتم

بجاش الان جبران کردم 


جمع آوری شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت12:17توسط s.m.t68 | |

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه دلتنگی ها گوشه ای می نشینم

وحسرتها را می شمارم و باختن ها را و صدای شکستن ها را ...

نمی دانم من کدام امید را نا امید کرده ام و کدام خواهش را نشنیدم

و به کدام دلتنگی خندیدم که اینچنین دلتنگم؟

جمع آوری شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت12:1توسط s.m.t68 | |

  سفر طولانی و راه و بی راه است.

و تو باید تنها سفر کنی!

بدون هیچ نقشه،بدون هیچ راهنما.

چاره ای دیگر نداری.

نمی توانی از سفر بگریزی،

تو ناگزیر از سفر کردنی!

جمع آوری شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت11:59توسط s.m.t68 | |

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم .

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد عاقل تر است.

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم .

قطعه كوتاهی از دان هرالد كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى «اگر عمر دوباره داشتم...»که او را در جهان معروف كرد

جمع آوری شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت11:55توسط s.m.t68 | |

گردنم منتظر حلقه ي دستان تو بود.

ليک ديدم به دو چشم نگران .

دستهاي تو گذشت همچو آبي که روان بود به سوي دگران

جمع آوری شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت11:46توسط s.m.t68 | |

تنها برای تو می نویسم برای تو که برق چشمانم را زنده می کنی

برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کند

برای لبانت که جز ترنم محبت را نمی بوسند

برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارد

با توست که روز و شبم معنا دارد

تنها برای تو می نویسم

برای تو که...!!!!

 

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست

مهر تو اگر به هستی ما افتاد

هرگز به سرش خیال خاموشی نیست.

جمع آوری شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت11:42توسط s.m.t68 | |

-آنکه ثروت خود را باخت- زیاد باخته است. ولی آنکه شهامت خود را باخت پاک باخته است.((سروانتس))

-از همه اندوهگین تر شخصی است که بیشتر میخندد.((ژان پل سارتر))

-جوانی صندوق در بسته ای است که فقط پیران می دانند درون آن چیست.((دوکلوس))

-زندگی کردن حتی با عشق گمشده نیز شیرین تر است از زندگی بدون عشق.((تاگور))

-خدمت به خلق وظیقه نیست بلکه لذت است.((زرتشت))

جمع آوری شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت18:50توسط s.m.t68 | |

دارم شبیه آینه ای پیر می شوم

ازدیدن صدای خودم سیر می شوم

با قار قار گنگ کلاغی همیشگی

با خاطرات تلخ تو در گیر می شوم

کم کم عصای باور من رابیاورید

دارم میان قصه زمین گیر می شوم

آتش بیار معرکه شد دست سرنوشت

یا خود اسیر پنجه تقدیر می شوم

در خویش می گریزم واز ارتفاع اشک

با گریه سکوت سرازیر می شوم

باور نمی کنم که به آخر رسیده ام

وقتی چنین درآینه تکثیر می شوم

رویای من به روی خیالت گشوده است

امشب اگر نیایی ، دلگیر می شوم

                "علی رضوانی راد"      

جمع آوری شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت18:48توسط s.m.t68 | |

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟
خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد
.

جمع آوری شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت11:52توسط s.m.t68 | |

 

در طول زندگی دراز خود نکته ای را آموختم: همه ی علم ما ، هر گاه با جهان واقع مقایسه شود ، ابتدایی و کودکانه است ، اما باز هم ارزشمندترین چیزی است که در اختیار داریم.   (آلبرت انیشتین)

مساله ی مهم این است که از سوال کردن باز نایستید.
کنجکاوی دلیل خودش را برای بودن دارد.
کسی نمیتواند جز در حالتی از ترس و هیبت، از اندیشیدن به رازهای ابدیت، زندگانی و ساختار حیرت آور واقعیت، امتناع کند.
تنها کافی است که هر روز کوشش کنیم کمی از این راز را بفهمیم .
این کنجکاوی مقدس را از کف ندهید.
آلبرت انیشتین.

جمع آوری شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت12:8توسط s.m.t68 | |

 

خدایا ممنون از اینکه همیشه مراقب منی و  با اینکه غرق گناهم رو ازم بر نمی گردونی .خدایا تو اراده کنی زمین و هر چه هست و نیست نابوده .ما بنده های تو گناه می کنیم و تو می بخشی خدایا تو قادری به هر کاری اما  تویی که از بنده هات می گذری.خدایا به حق خدایی تنها شایسته توست و بس. با تمام احساسم دوستت دارم.

جمع آوری شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت19:47توسط s.m.t68 | |

زندگي چيدن سيبي است که بايد چيد و رفت

                                   زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت

                      
               زندگي رودي است جاري هر که آمد


                              کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت


               قاصدک  اين کولي خانه بدوش روزگار 


                               کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت...

جمع آوری شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت12:37توسط s.m.t68 | |

می سپارم دل به دریا بی خیال

می شمارم لحظه ها را بی خیال

می کشم بر دفتر نقاشی ام

نقش های زشت و زیبا بی خیال

گاه در آشفته بازار دلم

می شوم تنهای تنها بی خیال

جمع آوری شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت8:39توسط s.m.t68 | |